پ آنگاه کيو

 

 

از این خوش‌تان نخواهد آمد. تکراری است. اصلن من حرف تازه‌ای برای گفتن ندارم. اصلن این فقط برای تشکر است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

شاید همین فردا کنار تخت‌م درختی دنیا آمده باشد و این سقف را سوراخ کرده باشد و شب‌ها بتوانم تکه‌ای از آسمان تاریک را ببینم. شاید فردا همه یادشان بیفتد می‌توانند کمی مهربان‌تر باشند.

شاید بخواهند برای همیشه با من مهربان باشند، شاید بخواهند برای همیشه با همه مهربان باشند. ولی فرقی نمی‌کند. باور نمی‌کنم. حتی اگر دو روز پشت سر هم مهربان باشند باور نمی‌کنم.

فرقی نمی‌کند، من هنوز دست‌های‌م را دارم. هنوز حرف‌هام را گوش می‌کنند و هنوز می‌توانم ببینم‌شان، و می‌توانیم با هم بنویسیم، یا چای دم کنیم.

دست‌های‌م، که هیچ‌وقت سرم داد نمی‌زنند، با کسی مقایسه‌ام نمی‌کنند. دست‌های‌م، که هیچ‌وقت از دست من خسته نمی‌شوند.

دست‌های‌م، که کاری می‌کنند که آدم فکر کند دوست‌ش دارند.

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید