جا



«میم» را از خیلی وقت پیش می‌شناختم. از آن دسته آدم‌هایی بود که همیشه چیزی جا می‌گذارند. کیف، شال، لنگه دمپایی، کلاه بافتنی، مسواک، گوشواره، ته سیگار، لباس زیر.

جای پاهاش روی برف توی ایوان، جای نوک انگشت‌هاش روی آینه‌ی حمام، بوی ادکلن‌ش، صدای تق تق کفش‌هاش روی موزائیک‌ها.

و اگر هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌شد، جای زخم چاقو روی گردن یا پهلوی من.








 

/ 2 نظر / 21 بازدید
keep talking

بیخود میم میم نکن.... مرد چلاق و زن چاق چی شدن؟

ميلاد

از واژهء دَدَ صرف نظر کردی؟