چرا ديگه از تاريکی نمی ترسم؟

چرا وقتی غمگينم گريه ام نمی آد؟
چيزهای جديد ديگه خوشحالم نمی کنه، چرا؟
آدمهای جديد حوصله ام را سر می برن، علاقه ای بهشون ندارم... چرا؟

/ 15 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nich

اين آدمای جديد که حوصله ت و سر می برن و بهشون علاقه نداری يعنی من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....به خدا من آدم نيستم!پس خيالت راحت!

sima

اينم در نوع خودش قابل تامل بيد...!!!

sora

درود/نوعی از تحول است که داريد سپری می کنيد و شايد هم ... خود بهتر می دانيد چرا به نگاهتان بينديشيد و خود را جستجو کنيد گرچه اين حال هم بد نيست/ بدرود

ميثم

چی بگم...حس خفگی و تنفری که بعضی وقتا بدجوری آدم رو استاپ می کنه!

زن آبی

راستی چرا ؟! در ضمن پسرم آقای غیاثی نویسنده ی کتاب رقص بر بام اضطراب هستند ، که وبلاگی هم به همین نام دارند با این آدرس:http://nasser.persianblog.ir

آبی آسمانی

هاها حق داری آدمها چيز تازه ای ندارند ... شايد هم اورفلو شده ای ... خوبی ؟ چقدر دلم تنگ شده بود برای ...

nevisande

چون اعصابت ناراحته..می گذره مياد و ميره اگه نره! بايد بری روانکاو عين من

صبا

ببين عزيزم شما گريز انحنای نيمه مطلق گرفتی.........گريه ات نياد بهتر ٬ حوصله ات از آدم جديدا سر بره ...بهشون واإسته و اميدوار نميشی ٬بهتر.خوشحال؟ بستگی داره...اما خوب بازم بهتر .