بی خبر

حسابی سرما خوردم، هنوز پاييز درست حسابی شروع نشده سرما خوردم و اين حرصم را در می آره... امروز تو تمرين صورتم خورد تو تور و زخم شد... زانوم درد می کنه، سرم هم بعضی وقتا. نمی دونم... شايد يه چيزی اتفاق افتاده و من بی خبرم.

( اينا هيچکدوم مظلوم نمايی نبود ها... )

/ 3 نظر / 2 بازدید
زن آبی

خدا شفا بده .../شوخی کردما یه وقت نرنجی

يلدا

شايدم يه چيزی اتفاق افتاده و من هم بی خبرم.

شاهزاده ی سرطانی

کاشکی مظلوم نمايی بود . اينطوری بيشتر به دل می نشست . راستی متنهای بلند رو کی نمی خونه ؟ اونيکه از داستان چيزی نمی فهمه يا اونيکه می فهمه ؟ يا شايد اونيکه وبلاگ ميخونه و روزنوشت تا داستان ؟!