سرّ ِ بازی

 

نگهبان صحرایی: سربازی است مسلح که به منظور پاییدن ِ یک منطقه و جلوگیری از غافلگیر شدن گمارده می‌شود.

این‌جا بازار شایعه داغ ِ داغ است. هر روز یک خبر جدید در مورد زمان ِ ترخیص، در مورد بودن یا نبودن اردو.

همه‌ی موضوع استتار این است که در چشم دشمن چیز حقیقی را غیر حقیقی و چیز غیر حقیقی را حقیقی جلوه دهیم.

باران تمام «...» را برداشته. موکت‌ها را جمع می‌کنیم، ساک‌ها را می‌بندیم به تخت‌ها، با سطل‌های کوچک آب را جمع می‌کنیم و می‌ریزیم بیرون. لباس‌هام را درمی‌آورم و می‌روم بیرون و سفره را می‌بندم جلوی در  ِ «...» که باران بیشتر از این داخل نیاید. میثم یک‌جوری نگاه‌م می‌کند که یعنی می‌فهمد. می‌روم توی گوشه‌ی خودم، می‌نشینم روی تخت‌. امید حوله‌اش را می‌رساند به‌م.

خونه‌ی مادر بزرگه هزار تا قصه داره

خونه‌ی مادربزرگه شادی و غصه داره

تعریف ماسک: ماسک وسیله‌ای است که چشم‌ها، صورت و مجاری تنفسی رزمنده را در مقابل عوامل شیمیایی، سمی و غیره محافظت می‌کند، به استثنای گازهای صنعتی آمونیاک و گاز کربنیک.

کربلای تو حسین جان

آقا عشق عالمین‌ ِ

همه می‌گن صفای دل

صحن بین‌الحرمین ِ

از دیبا خبری ندارم. هفته‌ای یک‌بار دوبار زنگ می‌زنم خانه، می‌گویم که غذاهای این‌جا خوب است، حال‌م خوب است، کلاس‌ها خوب هستند و ملالی نیست جز دوری شما. به محمدرضا هم زنگ می‌زنم. از ساری که می‌روم، آن‌ها می‌آیند این سمتی. خوش بگذرد به‌تان.

بی‌ماه ِ فروزان / می‌تونم باشم

بی خورشید تابان / می‌تونم باشم

من بی عباس / نمی‌تونم، نمی‌تونم، نمی‌تونم

آخه آقام  ِ / دوست‌ش دارم

آقام  ِ / دوست‌ش دارم

مولام  ِ / دوست‌ش دارم

مولام  ِ / دوست‌ش دارم

 

روزها خسته-کننده و تکراری است. کلاس و رزم و سایر جریانات. شب‌ها چراغ‌قوه‌ای هست و المنتی و چایی و گپی. و مثلن دلهره‌ای کوچک از سر رسیدن ِ مسئول‌مان. همین دلهره مزه می‌دهد به چای. و عبداله که با دوست‌ش به هم زده، از پشت تلفن، از این‌جا. و ما هشت‌تا می‌دانیم. و ناراحت‌ش هستیم. کاری هم نمی‌شود کرد. امین که متاهل است و از همه‌مان بزرگ‌تر، بعضی وقت‌ها باهاش صحبت می‌کند.  

من مانده‌ام تنهای تنها، حبیب‌م

مانده‌ام تنها، میان سیل غم‌ها

کلاشینکف سلاحی است ساخت کشور شوروی سابق که با فشار ِ غیر مستقیم گاز باروت مسلح می‌شود و لوله‌ی اصلی سلاح توسط هوا خنک می‌گردد. کالیبر: ۷.۶۲ میلی‌متر. تعداد خان: ۴ عدد. گردش خان: از چپ به راست. تعداد گام: ۱.۶. طول گام: ۲۳ سانتی‌متر. وزن سلاح بدون خشاب: ۳.۲۷۰. طول سلاح: ۸۷.۵ سانتی‌متر. برد مفید: ۸۰۰ الی ۱۰۰۰ متر. برد نهایی: ۲۲۰۰ الی ۲۵۰۰ متر. نواخت تیر علمی: ۵۰۰ تیر. نواخت تیر عملی: ۱۲۰ الی ۱۵۰ تیر. سرعت اولیه گلوله: ۷۱۰ متر بر ثانیه.

نازی، نازی، نازی، به خوشگلی‌ت می‌نازی

قرار نبود بگیری دل ِ من‌ ُ به بازی...

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
sin

كتاب كوچك دانستني هاي سرباز اومد جلو چشم با بوي جوراب و ماسك هاي شيميايي آمريكايي توي حسينه ي پادگان شهدا (نزسا). سرهنگ مرادي و خالي بنديهايش از نشانه گيري يك مارمولك از 300 متري با تفنگ غنيمت گرفته از يك عراقي. سيگار كشيدن كنار بركه و گوز شدن با نصف نخ مگنا. آخوند بچه باز كه هر وقت مي گفتيم صدا به ته كلاس نمي رسه آروم مي خنديد و مي گفت ان شاالله آروم آروم بلند مي شه به شما هم مي رسه. و كارت سبز و صف هاي طولاني جلو در جبهه براي ترخيص و بي خبري از دوستان به تر از گل. كجا بردي ما را آش خور

محمد رضا زمانی

ممنون که به من زنگ می زنی!‌ من خیلی دوستت دارم. ولی مهدی بعضی وقت ها با خودم می گم کاش دختر بودی. اونوقت مجبور نبودیم سریع خداحافظی کنیم پای تلفن! تا بعدا

ساسان م. ک. عاصی

چقدر الآن لبخند دارم از خواندن یک داستان واقعی نو. مرسی و دست‌مریزاد. پ.ن.: موسیقی گوش می‌کردم. سر کلاشینکف، "آفتاب‌سوخته"ی روسی شروع شد و این داستان و آفتاب‌سوخته و هم‌زمانی ناگهانی... چه حال عجیبی داشت)

L'petit ALI

همش ياده اين مجموعه شعرای من و نازی حسين پناهی افتادم ! دنت نو وای !

سهیل قاسمی

سلااام. خیلی وقت بود خبری از ت نداشتم. خداوکیلی یادم رفته بودی. توی وبلاگ مهرنوش لینک ات رو دیدم یوتو. یادم افتاد یه هو. مثل این که روزگار هم زیاد خوب نیست!

monday

خوشحالم. موفق باشيد.مي بخشيد که کاری ازم بر نيومد. ضمنا خطم يه طرفه س فعلا.