چيز فروختن



کسی مثل بورک می‌توانست توی تمام زندگی‌اش یک مرد بزرگ باشد، یک مرد واقعن بزرگ در حالی که فقط بیست یا سی نفر در این باره چیزی بدانند و شرط می‌بندم که هیچ‌کدام از ما حتی سری چیزی هم به او نمی‌زدیم. و زن‌ها هم هیچ‌وقت. شاید یک جفت زن معمولی، اما نه هیچ‌وقت اصلن از آن‌هایی که موقع راه رفتن تکان‌تکان نمی‌خورند، همان‌هایی که انگار راست راست راه می‌روند. این‌جور دخترها - همان‌طور که بورک واقعن دوست‌شان داشت - وقتی صورت‌ش را می‌دیدند و صدای زننده و مسخره‌اش را می‌شنیدند، از او دور می‌شدند.

گروهبان آتشی / جی دی سلینجر






/>

دوست ندارم دروغ بگم. اون‌ها از آدم می‌خوان ادای خوب بودن را در بیاره. می‌خوان براشون چیز بفروشم. اون‌ها نمی‌خوان آدم واقعن خوب باشه، فقط می‌خوان اداش را در بیارم. می‌خوان خوب بودن را بازی کنم.

اون‌ها آدم‌هایی از نوع من را دوست ندارند. اون‌ها نمی‌دونن چیز فروختن یعنی چی. یا من نمی‌دونم.






/ 8 نظر / 21 بازدید
آفتاب‌پرست

تا اینجا تو یک آدمی هستی که بوی بد دهان خودت را احساس می‌کنی و دوست نداری چیز بفروشی. خوبه تئو، بقیه‌شو هم بگو. می‌خوام بدونم. (مارلا)

آزادی - برابری

دوستان، علی رغم فشارهای امنیتی و بازداشتهای گسترده، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب تجمع خود را به مناسبت روز دانشجو (16 آذر) در دانشگاه تهران هرچه با شکوه تر برگزار کردند. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اعلام میدارند که تا آزادی کامل تمامی دانشچویان دستگیر شده از پای نخواهند نشست. برای کسب آخرین اخبار و گزارشها از تجمع روز 3 شنبه و وضعیت دستگیر شدگان، از وبلاگ ما دیدن فرمایید.

ميلاد

آره آره((... اين آدم ها که ۶ـ۷ تا دست و پا دارن و کلشون به کلهء آبجيشون وصله مثل هشت پا اصولا هيچ وقت نبايد به آيندهء خودت آميد وار باشی و هيشه نوشابه بخوری و کنار دريا بشينی خواه دریا آبی باشد خواه لجن آلود)) آفتاب هست((محسن آزاد))

يلدا

ادای خوب بودن رو در‌ اوردن خيلی اسونه يکم تمرين مي خواد فقط...بقيه رو نمی دونم .اما ادم بهتره هر‌ جوری‌ که هست باشه.

سپینود

ای مهدی! هفته‌ی پیش جای‌ات خالی بود بابت سلینجر دو جلسه‌ای درباره‌اش حرف زدیم و جای تو را در هر جمله خالی کردیم.(این از این) بعدش این که شما علاوه بر همه‌ی خواصی که خانوم برشمردند، مرام و ومعرفت بی‌حد و حسابی داری که قضیه‌ی شهره به اون برمی‌گرده. خب من همیشه دوست دارم چیزایی رو که باید بگم، بگم.

آبنوس

بعضی وقتا که ناراحتم، اين کتاب آخر رو باز می کنم، يه داستان رو می خونم، حالم بهتر می شه.