ايستادن

از اوج مي آيي شايد
كه چنين سر پايي
و من كه چنين سرپا نيستم
از عمق مي آيم
شايد…

تنها ايستاده ام
و به روي خودم هم نمي آورم
فكر كن ضعيفم
فكر كن جواب توهين هايت را
نمي توانم بدهم
فكر كن نمي توانم روي پايم بلند شوم…

ولي من فقط ايستاده ام
و نگاهت مي كنم
ادامه بده، زخم بزن…
تا كي اين بازي را مي تواني ادامه دهي؟
من تا ابد ايستاده ام.

/ 2 نظر / 2 بازدید
زن آبی

راستش از شعر کم تر از چيزهای ديگر سر در مياورم اما خيال می کنم وزن و ريتمی که بايد در شعر باشد نبود و ديگر اين که اين عبارت سرژا انگار توی متن جا نمی افتد

yekallepook

بابا با هم مهربون باشين ، اين حرفا چيه ؟! با سلام ...