ادامه

 

زن يكدست سياه پوشيده است. از قاب در وارد مي‌شود و مي‌آيد بالاي سرم مي‌ايستد. سيب توي دست‌ش را مي‌كشد به پوست صورت‌م. «نرسيده». صداش بم و خشن است. سيب را دور صورت‌م مي‌چرخاند و بعد با قدرت مي‌اندازدش كه برود تا آن طرف تاريك اتاق. صداي به ديوار خوردن نمي‌آيد. «كال بود.» مي‌نشيند. دست‌هاش چروك خورده و پير هستند. «چرا دعوام مي‌كني؟ كال بود. نرسيده بود. نمي‌شد خوردش.»

 

زن لباس عجيبي پوشيده است، نصف سفيد، نصف سياه، خط تقارن عمودي. از قاب در وارد مي‌شود، بالاي سرم، سيب به پوست صورت‌م، دور صورت‌م، مي‌اندازش تا دور تاريك اتاق، صدايي نمي‌آيد. «كال بود» مي‌نشيند. دست‌هام را مي‌گيرد. دست‌هاش جوان هستند. هي فشار مي‌دهد، هي فشار مي‌دهد. «چرا دعوام نمي‌كني؟ چرا ديگه دعوام نمي‌كني؟ ديدي سيب پرت كردم؟»

 

زن يكدست سياه پوشيده است. سيب ندارد. دست‌هاش محو هستند. سخت حركت مي‌كند. پاهاش درد مي‌كند. مي‌آيد نزديك. دست مي‌كند توي جيب لباس‌ش. جيب‌هاي لباس‌ش را برمي‌گرداند بيرون. دست‌هاش را مي‌گذارد روي سرم. سرم جهنم مي‌شود.

 

 

/ 9 نظر / 2 بازدید
آفتاب‌پرست

من فقط فهمدیم همه جا یکجور خواب می بینم. خونه ی خودمون . خونه ی تشما. همه جا. یادم افتاد من هیچ جا خوابامو یادم نمی مونه گیل.

مثلن يه نفر

.... حرفی نگذاشتی برای گفتن ... داغ ، سنگين داغی بود و .... امد و ناگهان شد . خيلی وقت بود اين چنين شوکه نشده بودم ... متشکرم ...

میلاد

نوچ نوچ نوچ ديدی چه ج.ر از دات کام پرتمون کردن بيرون خواهر

ارنواز

نمی دونم اينو بگم يا نه ولی به نظرم کال بود . متن رو می گم . تصويرای خوبی می سازی اغلب که اين تو نديدم . تقارن عمودی ساده ترين چيزی بود که می شد انتخاب کرد و نوشت . به نظرم می شد با يه زيگزاگی کردن اش خيلی بهتر اش کرد . نمی دونم . مثل باقی متن ها نبود ديگه . هل بود و زود تموم شد . فعلن ...

ارنواز

دو تا توضيح اضافه . اون پيشنهاد زيگزاگی فقط يه مثال بود . چون فقط اون تصوير رو نداشت . از هل بودن اش هم منظورم اين بود که متنای تو اغلب اين جورين که اگه يه پاراگراف ان ولی خوندنشون مثل خوندن يه پاراگراف ساده نبود . فعلن ...

گمشده

اون زنه که هی پير می شه و جوون اون که سيب دستشه ببينم تو اونو گرفتی ؟ مرد اگه اينکارو کردی به من بگو مرد تو بايد با حقيقت روبرو بشی تا کی مرد . اوه مرد يکی از اونا سراغ نداری .

monday‌

تبريک.خيلی زياد.