تا سرحد يک چيزی

 

سیگارم را هرجایی که دست‌م برسد خاموش می‌کنم. سرم را می‌گذارم روی میز. دست‌هام را از دو طرف آویزان می‌کنم زیر میز. سرمای شیشه‌ی روی میز به پیشانی‌م سرایت می‌کند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

همه چیز را تا سرحد مرگ باید ساده کرد. تا سرحد مرگ. بعد می‌توان آرام آرام پیچیدگی‌ها را توضیح داد، اضافه کرد. خیلی‌ آرام، به نوبت، خیلی نرم. این‌طور دوست دارم. دوست ندارم یک نقاشی بزرگ و عجیب و پیچیده بکشم. مگر این که اول‌ش خیلی ساده بوده باشد. و از بین تمام آن پیچیدگی‌ها، سادگی اول‌ش معلوم باشد. یک طور خیلی خاصی باید باشد.

همه چیز را باید ساده کرد. هیچ‌چیز را نباید برای هیچ‌کس توضیح داد. گند بزنن به همه‌ی حرف‌های کلی. من که فیلسوف نیستم. نویسنده ام. حالا می‌نویسم:

۱

- من بودم و دو تا از دوست‌هام. نه، این‌ها نبوده‌ن. رفتیم دم در خونه‌شون. نمی‌خواستیم شیشه رو بشکونیم. هی در زدیم. با قاشق زدیم به شیشه‌ی در خونه. هی در زدیم. کسی نیومد در رو باز کنه. اصلن نمی‌دونستیم اون‌جا خونه‌ی آقای مدیره. قصدی که نزدیم. یه‌هو با قاشق زدیم و شیشه شکست. من زدم.

 

 ۲

- دوی من هيچ‌وقت خوب نبوده.

۳

- ممد، سیگار داری؟

- نه، ندارم.

- ممد، جون هرکی، سیگار داری؟ راست‌ش‌و بگو.

- ندارم. یعنی دارم، ولی نمی‌دم.

- ممد، نوکرت ام، ببین، دست و پام می‌لرزه، یه سیگار بده. خراب‌م نکن، جلوی این شهرستانی‌ها. نوکرت‌ ام. جبران می‌کنم.

- باز شروع کردی ها. ندارم.

- ممد جون، جون مادرت، جون هرکی دوس داری، یه نخ. من نوکرت‌م. ممد، خدا وکیلی این دفعه که اومدیم می‌سازم‌ت.

- می‌سازی‌م؟ مگه عملی ام؟

- ممد...

- باشه، صبر کن، برو رو تخت‌ت، برات می‌آرم. تابلو نکن.

 

 

سه دقیقه بعد:

آن که اسم ندارد توی این نوشته، سیگار را روشن کرده، توی محوطه، پشت کانتینر. ممد هم سیگاری روشن کرده.

- یعنی تخم مي‌کردی به من سیگار ندی؟ هان؟ نه، خدایی‌ش، تخم می‌کردی به من سیگار ندی؟

 

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
سارا

you did very nice job.good luck.by

مرجون

اونقدر از بوی سيگار روی دستام بدم اومده بود که ترکش کردم.گاهی می کشم.آخه اگه نکشم منو بازم تو جمع های ابلهانه روشنفکری-هنری شون راه می دن؟اعتراف هميشه ام سخت نيست.می بينی؟ می خوام ساده باشم.

ماهی سياه کوچولو

مهدی جان من توی جن و پری هم که داستانت را خواندم گفتم تو واقعا خوب می نویسی . یا دست کم من سبک قلمت را خیلی دوست دارم

monday‌

من آدم بی حوصله و در بعضی موارد بی انگیزه ای هستم.شاید اگه این قاعده زمان رو از روی وبلاگم بردارم دیگه ننویسم. البته این برای کسانی که نوشتن جزء جدا نشدنی زندگیشونه بی معنیه ولی برای من اینطور نیست. راستش مهمترین دلیل انتخاب این اسم همین بوده. ضمنا من یا نوشته های شما رو با تمام وجود می فهمم-مثل بیا فقط قدم بزنیم یا داستان ببرهای اهلی- یا اصلا هیچی نمی فهمم مثل همین یکی.

آبنوس

ای خدا/ تو چرا اينقدر خوب می نويسی؟

Keep Talking

دوی من هم هيچ وقت خوب نبوده. یه روزی می گی اسم اونی که اسم نداشت تو اين نوشته چی بود؟

ميلاد

اوووووووووووووو چه ... بی کاری اين قد پست ميزاری

سيمين روزگرد

سلام... مگه تو اين دوره زمونه ميشه بی سيگار هم زنده موند؟؟؟؟! قربانت:سيمين