به جين

 

 

از خیلی دور صدای باد می‌آید. شاید هم گردباد. گردباد دیده‌ای؟ همه‌چیز را از جا می‌کند، لوله می‌کند درون خودش و می‌برد. همه‌چیز را، همه‌ی چیزهای کوچک و بزرگی را که ممکن است یاد آدم مانده باشد. آخرش هم معلوم نیست به کجا می‌رود.

تو، گردباد من هستی.

 

 

 

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
عيسی.ب

ای بابا ! چرا پرشين اين طوری ست ؟ مطلب قبلی ات را که اصلا نديدم ... گردباد مامور است و معذور ... اگر گردباد بودم می دانستم سراغ کجا بروم .

امد

صداي گام هاي گريه مي آيد! دوباره آمدي كنار پنجره شعري نوشتي و رفتي اين بار صداي قدم هاي تورا از پس پرده گاه گناه و گريه شنيدم! حالا به اولين ستاره كه رسيدي بپرس كدام شاعر غزلپوش شبانه عشق را در برگهاي ولنگار دفتري كهنه مي نوشت! ....اما تو كه نشاني شاهرا ستاره را نمي داني! هميشه از سيب و ستاره و روشني قصرهاي كاغذي كه مي نوشتم مي گفتي: هزار پروانه هم كه بر برگهاي دفترت بچسباني پينه پيرو ياس عليل باغچه ما گل نمي دهد! هيچوقت بهار طلاءي روز و رؤيا را باور نكردي گلم! هيچوقت خدا!

ميلاد

من که طوفان نيستم حالا ميگفتی آتش فشانی تسوناميی يه چيزی

پویا ماندگار

جدی جدی کسی ميتونه گردباد کسی دیگه باشه؟ من که تا حالا گردباد نداشتم...