دوبلکس

 

کاش يک نفر بود، می‌رفت يک جای بالایی می‌نشست، خيره خيره نگاه‌م می‌کرد. آن‌وقت دچار اين توهم می‌شدم که يک نفر خيلی دوست‌م دارد. 

 

 

پی‌نوشت: می‌دانم که آن‌جا بايد «بلند» باشد، به جای «بالا». ولی نمی‌شود. لحن‌ش حسابی به هم می‌ريزد.

کامنت خوان ایگناسیو: مهدی، خیلی رمانتیک شدی. خجالت نمی‌کشی؟ اون داستان عاشقانه چی بود نوشته بودی؟ خاک بر سرت. حالا گیرم که دوست‌هات بگن عشق مدرن. چه فرقی می‌کنه؟ عشق عشقه. خجالت نمی‌کشی؟ اون خشانت و لحن سردت کجا رفته پسر؟

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
خونابه

سلام مهدی... دوس دارم واست کامنت بزارم اما دیدم اونقدر ملالت بار و ترکمون میشه که ترجیحا تو فک کن هيچی ننوشتم..خب؟ ـ هنوز هيچ پيامی برای اين يادداشت نوشته نشده است ـ

Keep Talking

جاي بالا درسته، جای بلند يه معنی ديگه می ده. به خوان ايگناسيو: راستش تو هم با اون خشانتت گاهی حوصله مون رو سر می بری.

کتایون

حالا این (خ.الف) يه چيزی گفته. به حرف همه که نبايد اهميت داد. دومن بايد اعتراف کنم که منم همينطور. خيلی با اون دو خط اول این پست احساس همذات پنداری می کنم. بعدش يدونه از اون آدمک ها که دو تا دستشون زير چونه شونه اما اينجا نداره.

RaiN

حس قشنگيه..اگه بدوونی هيشکی بهت حسودی نمی کنه. . . . . . .؟؟؟؟؟ آرام باشی..