خاکستری

 

 

جوجه‌های‌م را یکی‌یکی می‌شمرم. - توی خودم - می‌شمرم‌شان و با آن‌ها تسویه حساب می‌کنم. سر بعضی‌هاشان باید داد بزنم تا دست از سرم بردارند. داد می‌زنم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نخواستم با خشونت رفتار کنم، اما گاهی لازم می‌شود، دست من هم نیست. دست هیچ‌کس نیست اصلن.

و صداقت افسانه‌ای است متعلق به پیشینیان.

 

 

 

/ 6 نظر / 2 بازدید
صونا

موافق نیستم

ميلاد

دس از سرِت بر نميدارن هی بهت ميگن: بابا بابا

آفتاب پرست

خشانت؟ نکن اين کارا رو. من جوجه هامو يکی يکی کباب کردم و خوردم (بس که خرفت شدم اين روزها).

سپهر

پسر. ایده ی خوبی بود. خوبه که با داد دست از سرت بر می دارند. بازم جای شکرش باقیه! و قربان ات.

بانی کتک

خدا مرگ بده حیف مرگ کتک خورتم که ملسه نوش جانت کم خوردی مگس آلوده