مسير بعدی

 

 

یه روز سوار یه ماشین خطی می‌شم، مثلن آریاشهر-ولی‌عصر. آخر خط که رسیدیم، از راننده می‌پرسم: آقا مسیر بعدی‌تون کجاست؟ یارو خودش رو به نشنیدن می‌زنه و تو دل‌ش من‌و اسگل فرض می‌کنه. دوباره می‌پرسم. بلندتر. چپ‌چپ نگاه می‌کنه و می‌گه: دور می‌زنم. می‌گم: می‌شه من دوباره بیام تا آریاشهر؟ فکر کنم خيلی تعجب کنه. ولی خب، ماشین‌سواری که تعجب نداره.

 

 

پی‌نوشت: يه داستان نوشتم و فرستادم‌ش برای جن وپری. گذاشتن‌ش اين‌جا.

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
آرین دینازاد

آره خب..ولی من اینکار رو با اتوبوس می کنم..از یه شهری به یه شهر دیگه..

آفتاب پرست

واقعن ماشين سواری تعجب نداره. با متور سيکلت هم خوبه ها. فقط نميدونم مسيرهای خطی برای موتور هم هست يا نه. داستان رو هم خوندم.

Keep Talking

اتوبوس بهتره. کسی نمی فهمه. آخر خط پياده می شی میری اون ور خیابون و دوباره سوار می شی.

صونا

داستانت فوق العاده بود. ۳بار خوندمش. لذت بردم.

دوشنبه

داستان خوبی بود.نظرم دادم و لی جن و پری نظر منو منتظر مرور خودش گذاشته.

دوشنبه

يادم رفت بگم. گاهی بچه ها با سرويس دانشگاه ۲ - ۳ بار مسير خوابگاه- دانشگاه رو می رفتن و بر مي گشتن. ولی راننده(همون اکبر آقا که باهاش اردو هم رفته بودیم اگه يادتون باشه) هيچی نمی گفت و نمی پرسيد.

کتایون

تو با سواری آرين با اتوبوس...دارم فکر بليط زفت وبرگشت هواپيما رو می کنم...

کتایون

«خوابيده »‌را پرينت گرفتم که بخوانم. فکر کنم از آن داستان ها باشد که هی آرزو کنم کاش تمام نشود خواندن اش.