در مورد من که به هر حال تيز نيست

 

امشب نمی‌دانم چرا فکر می‌کنم بايد در مورد خودم بنويسم. فقط.

 

1<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آدم تيزي نيستم.

تيز بودن را فضيلت نمي‌دانم. تيزي، لازمه زنده ماندن در شهر‌هاي بزرگ در اين دوره است.

جمله‌ي بالا هيچ فرقي در اصل جريان ايجاد نمي‌كند، چون انتخاب نكرده‌ام. من تيز نيستم، همين.

 

2

در بستن ِ در ماشين‌ها مهارت ندارم. آهاي آقاي راننده، كه فردا سوار ماشين‌ت خواهم شد، اين نكته را بدان و انتظاري از من نداشته باش.

 

3

وقتي همه‌ي دنيا اصرار دارند بگويند من آدم خنگي هستم، چرا نبايد باور كنم؟

 

4

هيچ‌وقت چيز محكمي پشت‌م نبوده است. هيچ‌وقت چيز خيلي گرمي پشت‌م نبوده است.

حدس مي‌زنم اگر پدرم بميرد، حرف ديگري خواهم زد.

 

5

دوست ندارم جايي ريشه كنم.

اگر هم ريشه داشته باشم، دوست دارم ريشه‌هاي‌م توي هوا باشد يا توي آب. توي آبي كه بيايد و برود. رودخانه‌اي، نهري، چيزي. توي جاي نرمي كه ريشه‌هاي‌م تكان تكان بخورند و آزاد باشند.

من اصلن آدم يك‌جا ماندن نيستم.

 

 

اين‌ها را ننوشته‌ام که خودم را بکوبم. يعنی به بعضی‌هاشان خيلی اعتقاد ندارم. فقط نوشتم که ازشان خلاص شوم. شايد.

 

 

/ 2 نظر / 22 بازدید
ميلاد

خيلی پر مغز بود ( ميخواستم يه شکلک بزارم که با دس مال کاغذی از گوشهء چشم چپش اشک پاک ميکنه ولی ... گند بزنن به اين ياهو يا اين پرشين بلاگ)به وبلاگ من هم يه سری بزن چند تا جوک گذاشتم روحيتو عوض ميکنه منتظر هزور سبزت ميلاد امضا

مرجون

پووووووووففففففففففف تو هنوزم عالی ای مهدی! عالی!