بعد از آن حرف‌ها

 

سرم را بدجوری می‌اندازم پایین. بگذار گردن‌م خشک شود.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آسمان هم باران‌هاش را فرستاده مهمانی. لعنتی دوست داشتنی، هرجور که باشی دوست‌ت دارم. آفتابی، ابری، با ابرهای سیاه یا سفید، با پرنده‌های مهاجر که مستقیم پرواز می‌کنند یا کفترهای همسایه که هی سر پیچ‌های آسمان دور می‌زنند، بی‌ترمز، با درخت‌های بلند و چند تایی کلاغ.

بعد از آن حرف‌ها مجبور می‌شوم بروم بیرون و همه‌ی این دور و بر را قدم بزنم. و فقط سنگ‌فرش پیاده‌رو را نگاه کنم.

 

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
Keep Talking

وای من چقدر اين نوشته رو دوست داشتم. شعر بود فقط چيدمان شعری نداشت.