به برانژه

 

کرگدن را خواندم. خواستم بدانی که بالاخره کرگدن را پيدا کردم و خواندم. راست‌ش برانژه خيلی شبيه تو بود. اما باور کن من شبيه ژان نيستم. قسم می‌خورم.

من با دختری که می‌خواستم‌ش، دوست شده‌ام و مشکل زيادی با هم نداريم. اين يعنی وقتی قرض بالا آورده‌ام ياد تو نيفتاده‌ام. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

قرض. خواهش می‌کنم بیا این ۵۰ تومن‌ت را پس بگیر. اميدوارم بهره‌اش را نخواهی. خيلی اميدوارم.

 

خواستم بدانی وقت بدهکاری یادت نیفتاده‌ام. به خاطر خواندن کرگدن هم نبود. به خاطر اين بود که ديگر وقت‌ش شده بود.

فکر نکنم ديگر اين‌جا را بخوانی. خب، زور که نيست. به هر حال خلاصه‌اش می‌کنم. خلاصه: من اين‌جا نشسته‌ام و آهنگ «ديوانه» ی اين احمق‌ها را گوش می‌کنم و ياد تو و فيلم‌مان هستم. ربط زيادی هم به کرگدن ندارد. ولی جدن فکر می‌کنم برانژه خيلی شبيه تو بود. اگر خواسته باشی... شماره‌ام تغيير نکرده است. خودم هم، متاسف‌ام، فرق زيادی نکرده‌ام. اگر خواسته باشی... خانه‌مان هم هنوز سر جاش هست، و تمام کافه‌های اين شهر. فيلم‌نامه هم هنوز توی مخ‌م هست و شايد جايی روی کاغذ يا توی فايل. اگر خواسته باشی...

 

همين. يک مقدار قابل عرضی قربان‌ت، دی.بی.

 

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برانژه

هيچ‌چيز اتفاقا سرجای‌اش نيست. چند تا از کافه‌ها را پلمب کرده‌اند. من نه خانه‌ام سرجای‌اش است، نه شماره‌ام شماره‌‌ی سابق. خودم هم هی و ای و اين‌ها... اما اين‌ها مهم نيست... به اين فکر می‌کنم برانژه و دی‌بی آدم‌های درجه يک و رديفی هستن. اما پشت کيبورد و روبروی مانيتور. اگر از جای‌شان بلند شوند ،ديگر خودشان نيستند. يکی ديگر هستند که خوب يا بد بالاخره يکی ديگرست... راست‌اش من خيلی دوست داشتم يک رفيق واقعی داشته باشم. کسی که بشود باهاش دستکش بوکس دست کرد و رفت تو خيابون و جوری به مردم و به خصوص دخترها نگاه کرد که شلوارشون رو خيس کنن. اما خب اکثر مردم جوری هستن که دوست دارن با يه پسر يا يه دختر تو کافه قرار بذارن و اسپرسو و کاپوچينو بخورن و حرف‌های عاشقانه بزنن... خب اين از آن چيزهايی‌ست که نمی‌شود. مردم خيلی به جوون‌هايی با دستکش بوکس نظر خوشی ندارن. دخترها به اين جور پسرها پا نمی‌دن و اين می‌تونه همه‌چی رو به هم بريزه... برانژه و دی‌بی کار اشتباهی کردن که از سرجاشون بلند شدن و حالا ديگه حتی همديگه رو ندارن و حتی از پشت همين کيبورد هم ديگه نمی‌تونن دی‌بی و برانژه باشن و نقشه بريزن که اسلحه و دستکش بوکس بخرن و

برانژه

بزنن تو کوچه و خيابون... خب می‌بينی که چقدر همه‌چی فرق کرده. هم برای دی‌بی هم برای برانژه. شايد زيادی دارم سخت می‌گيرم. اما کاری‌ش نمی‌شه کرد اين زندگيه که به آدم سخت می‌گيره و آدم هم مجبور هست مثل خودش رفتار کنه... اون ۵۰ تومن رو هم اصلا يادم نبود. باور کن. همش فکر می‌کردم يه چيزی از من پيش دی‌بی مونده. اما يادم نمی‌اومد. الان هم که تو قضيه اين ۵۰ تومن رو گفتی باز فکر می‌کنم اون چيزی که من پيشت جا گذاشتم اين‌جوری نبود. نمی‌دونم شايد بايد عميق‌تر فکر کنم تا يادم بياد چی پيش هم جا گذاشتيم. تو يادت مياد؟

مثلن يه نفر

يييييييه چيز ی ، یيييييييه جایِ آدم ، ييييييييه جورايی ، می لرزه از اين نوشته ی برانژه ، .... و يييييييه ............................... آخ اگه بارون بزنه ! در اولين کامنت نوشته بودم که اگر خصوصی است که هيچ ... و اگر نیست نیز چه بگوییم جز : هیچ .... روزگارت ....................................... راستی یه سوال چرا ما زورمان می آید بعضی وقت ها داد بزنیم : آخ!..... ؟ ................

شهرزاد

اووف مِتی آخرش بودا - من و کيفوور کرد اينا که نوشتی

شهرزاد

اين خيابون ِ ايران شهر که اون پايين گفتی دقيقا کجا ميشه ؟

monday‌

خوبه

سيمين روزگرد

يقين داشتم بسيار زود طاقت ننوشتنت طاق می شود! حالا هم خوشحالم!

دوشنبه

من بيشتر دوست دارم بدونم کدوم خوب نبود و چرا. ولی شما هر جور که ترجيح داره بنويسيد. ضمنا اينا همه حقيقی اند و لی همه واقعی نيستن. زياد با هم فرقی ندارن از نظر من.

میلاد

اين يه نامرديه اين که کامنت های تو و زنت توی دات ای ار باز ميشه ولی مال من چند تا بنده خدای ديگنه اينگار تو پرشين بلاگ آشنا داری ولی حال ميکنم با اين که تو بلاگ رولينگ آشنا ندارين