واقعیت



من خیلی به واقعیت اعتقاد ندارم. مثلن این که می گن حامد مرده. از کجا معلوم؟ این که چون یه نفر سرش خورده به زمین، پس مرده، اصلن زیبا نیست. ممکن بود پاش بخوره زمین. این جوری که نمی شه مرد.

منظورم این نیست که حامد حتمن نمرده. شاید هم مرده باشه، ولی نه به این دلیل که سرش خورده به زمین. باید دلیل منطقی تری وجود داشته باشه. ناسلامتی داریم از مرگ حرف می زنیم. مثلن اگه می گفتن حامد مرده چون باورش شده بود که وقت مردن ش رسیده، خیلی بهتر بود. زیباتر بود و من هم با جون و دل قبول می کردم.



/ 5 نظر / 7 بازدید
تسليم عشق

رفتم به کنار رود سر تا پا مست رودم به هزار قصه میبرد ز دست چون قصه درد خویش با او گفتم لرزید و رمید و رفت و نالید و شکست ...تسليم عشق اپديت شد منتظر شما هستم

آفتاب‌پرست

اگه واقعیت میوه بود از این میوه‌هایی بود آخرشون طعم گسی دار‌ن. دهن رو جمع می‌کنن. مثلن خرمالو یا خرمایی که کاملن نرسیده باشه. اگه حیوون بود یه حیوونی می‌شد از اینایی که خیلی برامون دم دستی‌ن و هیچ حسی هم آدم به‌شون نداره. مثلن چه می‌دونم، یاکریم یا درست ترش می‌شه بگی .... مثلن ... خرخاکی. ولی در اولین لحظه‌ای که گوش من این کلمه رو می‌شنوه ناخودآگاه یاد مجله‌های خانواده می‌افتم. شایدم انقدر زرد نباشه. نمی‌دونم.

سپینود

نمی‌دونم چی می شه که من این استدلال‌های تو رو خیلی راحت قبول می‌کنم ولی مثلن این استدلال‌های بارت و فوکو و اینی که تازه اومده کیه... ژیژک رو اصلن نمی‌تونم به این راحتی قبول کنم. البته تفسیرای آزاده هم خیلی به‌م کمک می‌کنه. شما نمی‌خواین یه مدرسه‌ی غیرانتفاعی بزنین بعدش یه نسل با حال و منطقی از نوع خودتون تحویل این جامعه بدین که بتونن خواننده‌ی خوب کتابای نویسنده‌ها باشن یا بیننده‌ی فیلمای خوب کارگردانای بزرگ یا کوچیک؟!

ارنواز

کامنت ارزش مندی نيست ! اومدم بگم قبول شدم در پايان! فعلن...

آبنوس

من گاهی شک می کنم که تو فيلسوفی چيزی شدی/هستي