آفتابی می‌شود

من نمی‌خواستم داخل این بازی بشم، اما چه کنم که سپینود و آبنوس و یلدا دعوت‌م کردند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

يك

یک روز من نه سال سن داشتم و توی اتوبوس یا مینی‌بوس نشسته بودم. داشتم برای خودم کتاب می‌خواندم. شاهزاده و گدا. بعد یک آقایی که ریش بلندی داشت و به نظر خودش و مامان‌م خیلی بامزه بود، آمد جلو و خواست با من گرم بگیرد. بعد گفت: « این چیه می‌خونی؟ کدوم شاه، کدوم شاهزاده؟ برو بینوایان بخون که بینوا شدیم. »

دو

 

معلم‌ها و استادهای دانشگاه و عمو پورنگ آدم‌هایی هستند که واقعن، با تمام وجود ازشان بدم می‌آید. می‌توانم بکشم‌شان. ولی یک تیر بیش‌تر حرام‌شان نمی‌کنم. دوست ندارم کسی را زجر بدهم. فکر می‌کنم حتی صدام را، باید با یک تیر خلاص کرد. به هر حال آن آدم نمی‌تواند تاوان کارهایی را که کرده پس بدهد. به‌تر است با همان یک تیر کارش را ساخت.

 

سه

 

فیلم ترمیناتور۲ را سیصد بار نگاه کرده‌ام. وقتی می‌گویم سیصد بار، یعنی واقعن، یعنی حداقل سیصد بار نگاه کرده‌ام. عاشق آدم-کشتن‌های مینی‌مال آرنولد (در ترمیناتور۲) بودم و هستم. مثل فیلم‌های اکشن دیگر سر کشتن یک آدم نیم‌ساعت مقدمه و موخره ندارد. کسی را که جلوی راه‌ش سبز می‌شود با یک حرکت از مقابل برمی‌دارد. حالا آن یک حرکت می‌تواند گرفتن یقه‌ی طرف و پرت کردن‌ش توی شیشه‌ها، یا کردن چاقو توی پشت‌ش، یا خالی کردن یک تیر ناقابل کوچولو توی سینه‌اش باشد.

 

 

چهار

 

- هیچی بابا، برو بشین نرگس‌ت رو نگاه کن.

- خر! نرگس نمی‌خوام، هیچی اصن! تو چی می‌گی؟ آدم فقط باس مهم باشه؟ جارموش باشه؟! هان؟!

 

« مي‌دونی این آهنگ رو چقدر دوست دارم؟ خیلی زیاد، شاید اندازه‌ی تو.

احتمال می‌دم فقط همین امروز این‌قدر دوست‌ش داشته باشم. »

 

 

پنج

 

 

دختر: بالاخره فهمیدی قضیه اصلی که باید به‌ش فکر کنی چیه؟

گیلرمو: از اول هم می‌دونستم، منتاها قضیه اصلی نمی‌خواست به‌ش فکر کنم.

 

من آدم جهان‌شمولی هستم.

من یک قاتل بالفطره هستم. لطفن یک نفر بیاید دستگیرم کند.

 

 

 

پی‌نوشت: من می‌خواستم کسی رو دعوت نکنم که کسی هم ناراحت نشه. ولی آزاده گفت این کار، کار خوبیه، گفت باعث می‌شه روابط آدم با مردم حسنه بشه. 

حالا می‌دعوتم تو را ای شهرزاد، و تو را صبا، ای جوکر (جک‌گو) بزرگ، و تو را ای ميلاد، و تو را نيز ای غارتگر.

/ 6 نظر / 3 بازدید
صبا

مرسی مهدی عزیزفکرکردم کسی با من بازی نمیخواد کنه.الان میرم مینویسم.بایبای

ميلاد

دعوتيم کِی کی کجا اگه شامه ناهار نخوريم اگه ناهاره صبحونه

Le Petit Ali

رازهای توئم راز بودند هــــا !

گل پر

منم اگر وجدانم نبود آدم کش خوبی ميشدم

سحر

سلام دوست عزیز، اگه میخوای چیزی شبیه تبلیغات Google اما به فارسی توی وبلاگت بگذاری و از این راه هم درآمد داشته باشی و هم سایتت یا هر چیز دیگه ای را در بقیه سایتها معرفی کنی تا بازدیدکننده هات زیاد بشن، یه سری به سایت ads.blogabzar.com بزن. کافیه وبلاگت در روز بیشتر از 10 بازذدیدکننده داشته باشه. یادت نره بعد از ورود به سیستم، کد HTML شون را توی سایتت بگذاری تا برات اعتبار تولید کنه. وگرنه بعد از چند روز اعتبارت تموم میشه و آگهی هات دیگه پخش نمیشن. اگه هم بلد نیستی این کار را بکنی میتونی قالب وبلاگت را براشون میل کنی تا خودشون برات انجام بدن - فعلا که خوب راه می آن :) فقط لطفا موقع ثبت نام، در قسمت نام معرف بنویس: sahar1986 یه سری بشون بزن و امکاناتشون را ببین. ضرر نداره :) قربانت سحر