برای س.م

 

 

رفتن به جايی يا از جايي، هميشه همان معنی هميشگی را نمی‌دهد. مثلن امروز.

 

و بعد، من هيج‌وقت ايده‌آل نداشته‌ام. ايده‌آل‌ها را دوست نداشته‌ام. فقط نگاه کرده‌ام به اين که يک چيز چقدر زيباست و چقدر می‌توان دوست‌ش داشت. بعد شايد آن يک چيز شده باشد ايده‌آل ِ من. مثال می‌زنم که بفهميد چه می‌گويم. مثلن مارادونا. اين آدم زيبا فوتبال بازی می‌کند و دوست‌ش دارم. ديگر برای‌م مهم نيست که معتاد باشد به هرويين يا نباشد. معتاد باشد به الکل يا نباشد. توی زمين جادو می‌کرد و من دوست‌ش داشتم. يا پينک‌فلويد.

رفتن از جايی به جای ديگر هميشه همان معنی هميشگی را نمی‌دهد. هيچ کاری نبايد معنی هميشگی‌ش را بدهد. زندگی را نمی‌شود تکراری برگزار کرد.

 

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
ساغری

خوبه .. پس تو هيچوقت دچار روزمرگی نميشی ...

ميلاد

خيلی قشنگ بود... واقعا هم اگه همه چی معنای واقعيش رو می داد هيچ چيز زيبا نبود...