حرف زور

 

شصت و يک

شصت و چهار

هفتاد

.

.

.

هفتاد و پنج سال‌م شده است. دست‌های‌م می‌لرزند، نفس‌م بالا نمی‌آید. سربالایی‌ها را نمی‌توانم قدم بزنم. می‌روم از دوست ِ دوست‌م کلت کمری بخرم. نمی‌گذارم کسی حرف زور به‌م بزند.

 

.

.

.

0--ِ----ِ 

 

 

/ 9 نظر / 2 بازدید
ری را

معنی‌شو می‌شه گذاشت خشانت نه خشونت!

محمد رضا زمانی

تو چرا نمی خوای بفهمی کثافت؟ چرا نمی خوای به خودت بقبولونی که من یه داستان دارم. من چرا این جام

Le Petit Ali

ما که دیدیم تو هوای دود گرفته خوب قدم میزدی !

خيال منجمد

ای بابا پيرييهو هزار درد سر کم بود شخصيت آرتريت پوکی استخوان ....