آخرين شعر

برای انسی که برگشتنش به وبلاگ نويسی دوباره شاعر کرد من را.

آخرين شعر را تو بسرا
با واژه هايي از جنس سكوت
مرا ياراي سرودن نيست

آخرين داستان را تو بگو
تا خط بزني
مرگ را
از ميان خطوط تيره نوشته هايم

آخرين شعر را تو بسرا
آخرين داستان را تو بگو
كه من سخت درگير نگفتنم
آخرين شعر را
آخرين شعر را تو بسرا...

/ 6 نظر / 2 بازدید
sima

گمونم انسی خانوم بايد اولين کامنت رو ميداشت... ولی حالا من ميذارم! راستی تو که خيلی وقته شاعر شدی!!

شادی

قشنگ بود / ولی به نظرم حالا که تو درگير نگفتنی بايد يه کار مهم تر هم انجام بدی . جدی ميگم . من موقع خوندن مدام منتظر اين بودم که شاعر بگه که چرا شعر نميسرايد . و اين درگير نگفتن بودن برام دليله خوبی نبود . شايد این دليل بايد ميشد ضربه ی شعرت . /موفق باشي

شادی

مرسی مهدی / درستش کردم

مونا

آخی ...چه شعر نازی ...

pok

مرگ را يافتيم در شعر ديروز و امروز .مرگ را يافتيم بر سنگ قبر .مرگ را يافتيم در فيلم های جنگ جهانی دهه ۵۰و.... اما در دونمان پوچی اين حس را می يابيم چرا رفيق چرا

nich

خوبی رفيق ِ شاعر؟!