خيلی خيلی

زانوم که درد می کرد، فکر می کردم خيلی بيچاره ام. ولی بعدا فهميدم دردهای بزرگتری هم وجود داره، خيلی خيلی بزرگتر.

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱٩ مهر ۱۳۸۳
تگ ها :