جامعه کنسروی

از جامعه كنسروي حالم به هم مي خورد. جامعه اي که آدمهايش مثل كبريتهاي يك قوطي كبريت هستند. ( جامعه كنسروي= جامعه اي كه ادمهايش مثل كنسروها شبيه همند.)
مي دانم كه در علم جامعه شناسي براي اينها جوابهاي علمي مثل هنجار، عرف، ارزش و ... وجود دارد، ولي مشكل من اين نيست. از آن جوابهاي علمي هم حالم به هم مي خورد.
مساله من اين است كه: «وقتي من دوست دارم با شلوار گرمكن برم بيرون، براي چي نبايد بتونم؟ چرا مردم چپ چپ نگاه مي كنند؟ براي چي سيمين و مجيد مي گن اين كار خوبي نيست؟
اين همه ريا و دورويي و فريبكاري و... كه تو جامعه وجود داره خوبه، ولي اينكه يك نفر با گرمكن بره تو خيابون زشته، عيبه، اخه؟»
همين آداب و سنن و رسوم هستند كه جلوي خلاقيت آدم را مي گيرند. بايد مثل بقيه لباس بپوشي، مثل بقيه راه بري ( اگر پاشنه هات موقع راه رفتن به زمين كشيده بشه، «جواتي»، اگر پاهات با پاشنه بياد زمين «سوسولي». ديدي؟ مجبوري مثل بقيه راه بري.)، وقتي سوار تاكسي ميشي بايد به آقاي راننده بگي: سلام، خسته نباشيد. وقتي سوار اتوبوس ميشي، بليط نداري، بايد پول بدي بگي شرمنده ام. هيچ لغت ديگري وجود ندارد ، فقط بايد بگي «شرمنده ام» .

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ٩ بهمن ۱۳۸۱
تگ ها :