سخنران همان ناجی است

- من می خوام مردم را از اين منجلاب بکشم بيرون... می خوام نجاتتون بدم... آره، من شما را نجات می دم... ( صدای کف و سوت به طور همزمان، سوتهای متناوب ) من نمی تونم اين جامعه را به حال خودش ول کنم، ما بايد دست به دست هم بديم و اين کار را به کمک هم انجام بديم، ما با هم موفق خواهيم شد، با هم، با هم... ( صدای کف و سوت )

چند سرباز وارد صحنه می شوند و با کسانی که در دورترين مکان نسبت به سخنران قرار دارند، مشغول صحبت می شوند. يکی از سربازها اسلحه اش را بالا می آورد و سخنران را نشانه می گيرد. تيری شليک می شود و سخنران از بالا به ميان مردم می افتد. ( صدای جيغ و همهمه، صدای تير هوايی ) مردم جسد سخنران را زير پاهای خود له می کنند.

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ٢ شهریور ۱۳۸۳
تگ ها :