بورخس... بورخس بزرگ

ديشب « کتاب شنی » بورخس را می خوندم. حيفم آمد اين تيکه را رفقا نخوانند. واقعا که اين مرد مرا شگفت زده می کند. حالا بعد از سالينجر، خورخه لوييس بورخس، دومين نويسنده مورد علاقه من است. کتاب شنی که توسط نشر تير چاپ شده، ترجمه جالبی ندارد. بعضی از داستانهای اين کتاب با هزارتوهای بورخس يکی است. ترجمه هزارتوها خيلی بهتر است. توصيه می کنم بگيريد و بخوانيد. هزارتوها جلد سبز رنگی دارد، نمی دانم کدام انتشارات آن را چاپ کرده است.

در اين داستان، مردی از زمان حال با مردی از زمان آينده بسيار دور صحبت می کند:

«   پرسيدم: « چه بر سر دولتها آمده است؟...»

« بنا به سنت، آنها به تدريج، بر اثر زوال، رو به انحطاط رفتند. آنها به انجام انواع انتخابات می پرداختند، و جنگهايی را اعلام می کردند، و مالياتهايی را به تصويب می رساندند، به همان اندازه ثروتهای ديگران را ضبط و مصادره می کردند، دستگيری افرادی را دستور می دادند، و مدعی بودند که قصد دارند سانسور را به اجرا بگذارند، اما هيچکس در دنيا، اهميتی به اين نکات نمی داد.

سرانجام مطبوعات، از چاپ کردن اظهارات و سخنرانی های و عکسهای آنها دست کشيد. آن گاه سياستمداران ناگزير گشتند به انجام دادن حرفه هايی شرافتمندانه روی آورند، برخی به کمدين های بسيار خوبی مبدل شدند، و برخی شفا دهندگان شايسته ای از آب در آمدند...  »

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ٥ خرداد ۱۳۸۳
تگ ها :