غير عادی يا آپديت که زورکی نميشه

من مريض نيستم، فقط بعضی وقتها فکرهای عجيب غريبی به سرم می زند. امروز که کنار پنجره ايستاده بودم، فکر کردم: يک روز از اين پنجره می افتم پايين و می ميرم. اين پنجره، يک جوری مرگ را توی خودش دارد.

يا يک بار فکر می کردم يک نفر پشت اين پرده است. باور کن حتی صدای نفسهايش را می شنيدم.

من غير عادی نيستم، فقط بعضی حرفها را که می شنوم، دیگر نمی توانم فراموش کنم. بعضی از اين حرفها می روند توی مخم لانه می کنند و هيچ رقمه هم بيرون بيا نيستند. مثل آن جمله ای که سالی دو بار تکرار کرد. يک بار وقتی که ازش پرسيدم چقدر مرا دوست دارد و يک بار وقتی که داشت در مورد دوستش حرف می زد. گفت:« حرفهایی که آدم نمی تونه به زبون بیاره، اونهایی هستن که درست ته دل آدم جا دارن. »

ـ هيچکس اين حقو نداره که به من بگه غير عادی ام، يا ديوونه ام، برای اینکه برای سنجش عادی بودن معياری وجود نداره. هرکس خودش را ملاک می دونه، اخلاق خودش، فکرهاي خودش وحتی تيکه کلومای خودش. خب وقتی تو اين اخلاقها را نداری، دليل نمی شه که منو غير عادی بدونی.

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۳
تگ ها :