قابيل، هابيل و ديوارها

قابيل هابيل را می کشد
ديوارها مرا احاطه کرده اند...

قابیل هابیل را بغل می کند، می بوسد
دیوارها به دنیا می آورند پنجره
قابیل پشتش چاقویی پنهان کرده
پنجره ها را امتحان می کنم، همه بسته اند، بسته...

قابیل پول می دهد به او
پنجره ها باز می شوند
قابیل عکس می دهد به او، عکس هابیل را
از پنجره بیرون را می نگرم، درخت، گل، چمن
او هابیل را می کشد
پشت پنجره دیوارهایی است
که روی آنها نقاشی شده است،
درخت، گل، چمن.

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳۸٢
تگ ها :