حرفه ای (۱)

من در کارم حرفه ای ام، یک حرفه ای تمام عیار. این را همه می گویند، شما می توانید از کسانی که با من کار کرده اند سوال کنید، هیچکس شکایتی نخواهد داشت. مطمئنم.
۲۷ تا ماموریت را به بهترین نحو ممکن انجام داده ام، بدون هیچ کم و کاستی. رئیسهایم همیشه از کارم راضی بوده اند، چون جایی برای بهانه گیری باقی نمی گذارم. اگر کار را به من بسپارید می توانید با خیال راحت توی خانه تان روی کاناپه بنشینید و قهوه بنوشید و روزنامه بخوانید و از نتیجه کار مطمئن باشید. آخر من حرفه ای ام.
خب، تعریف از خود بس است... حرف زدن در مورد نوع کاری که من انجام می دهم یک کم سخت است. بگذارید از تبلیغات شروع کنیم. کار ما تبلیغات زیادی ندارد. یعنی نمی توانیم توی روزنامه ها آگهی بدهیم، یا توی رادیو و تلویزیون. نمی توانیم کارت ویزیت چاپ کنیم یا... ولی خب، وقتی کاری را به انجام برسانی خود به خود برای تو تبليغ می شود. چون می دانی... رئيس روسا سرشان در يک آخور است. تعريفت را می کنند پيش هم.
حاشيه رفتن کافی است. من يک بمب گذارم. يک بمب گذار حرفه ای. کارم را دوست دارم. ( به کارم عشق نمی ورزم، ولی راضی ام ازش. اين روزها از هر کسی که در مورد کارش سوال می کنی، يا به کارش عشق می ورزد، يا آن را خيلی سخت و طاقت فرسا می داند. ) وقتی کسی بخواهد جايی بمب بگذارد می آيد پيش من، يا همکاران من. بعد در مورد هدف کارش تا جايی که به من مربوط می شود توضيح می دهد. می گويد بمب بايد کجا منفجر شود، در چه تاريخی، چه ساعتي و چقدر قدرت بايد داشته باشد. بعد من شروع می کنم و می گويم با چه نوع بمبی می توانم کار مورد نظر او را انجام دهم. برنامه ام را تا حدی که به آنها مربوط می شود، می گويم. بعد هم بحث پول. از کار هشتم به بعد تمام پول را نقد می گيرم، يعنی قبل از انجام ماموريت.
می دانم که شما از کار من خوشتان نمی آيد، ولی باور کنيد کار خوبی است، در آمد بالايی دارد و اگر حرفه ای باشی لذت بخش هم هست. به نظر من از دزدی و خوردن حق ديگران بهتر است. البته می دانم که شما در مورد آدمهايی که به وسيله بمبهای من می ميرند، سرزنشم می کنيد. من از لحاظ وجدان و اين مسائل موضوع را برای خودم حل کرده ام ( شما بگوييد توجيه ). خب ببينيد، فرض کنيد من کار را قبول نکنم. چه اتفاقی می افتد، واقعا چه اتفاقی می افتد. من که تنها بمب گذار شهر نيستم. آنها می روند پيش يک بمب گذار ديگر. خب او قبول می کند، بمب را کار می گذارد و بومب... چه چيزی تغيير می کند؟ مي دانيد، منظورم اين است که آن پنجاه و دو نفر يا به قول شما پنجاه و دو انسان بی گناهی که قرار است روز سه شنبه ۲۷ ام، ساعت ۱:۳۰ بعد از ظهر در مقابل بانک الف شعبه ب خيابان ج کشته شوند، کشته می شوند. چه من بمب بگذارم، چه نگذارم. تنها چيزی که در اين ميان از بين می رود، پول من است. چه من کار را قبول کنم، چه نکنم، آنها کشته خواهند شد. من اين کار را برنامه ريزی نکرده ام، من فقط انجامش می دهم، به خاطر پول... برای اينکه کار ديگری بلد نيستم. شما هم به خاطر پول خيلی کارها می کنيد، نمی کنيد؟

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٢
تگ ها :