من، ساده

من
هر چه به ذهنم می رسد را،
می گويم،
تند می گويم
و اين بد است،
خیلی بد.
حرف را باید مزمزه کرد،
و تغییرش داد،
برای خوشایند دیگران.
حرف را باید خورد، قورت باید داد.

ـ تو ساده ای.
ترجمه می کنم برایتان،
یعنی من املم،
احمقم،
هیچ چیز نمی فهمم.
من ساده فکر می کردم،
همه چیز را می توان گفت
به بعضیها، به محرمها؟

من اشتباه بزرگی کرده ام.
خدا مرا ببخشد.
گناه سنگینی است.
می دانی،
به دوستم گفته ام:
« اگر می خواهی
( اگر می خواهی، اگر، اگر، اگر می خواهی )
با او دوست شو. »
لعنت به من،
برایش تکلیف تعیین کرده ام.

آری زنگ خواهم زد،
گفته هايت را تاييد خواهم کرد.
شايد هم خنديدم،
شايد خنديديم.
ولی... ديگر
هيچ چيز مثل سابق نيست.

ديروز را...
کاش می مردم.

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ٤ بهمن ۱۳۸٢
تگ ها :