خداحافظ دانشکده اقتصاد

فردا امتحان دارم، اولين امتحانم. بعد از امتحانات از اين دانشکده می رم. دو ترم اينجا مهمان بودم.

می دونی... دوران خوبی بود. دلم برای همتون تنگ می شه، احمد، حسين، پيروز، حامد، فرخ، بهبود، سيامک، صابر، حميد ( عقايد يک دلقک‌ )،  عليرضا... حتی دلم برای دخترها هم تنگ می شه، دخترهايی که باهاشون سلام عليک هم نداشتم ، افغانی، اپسی، کينگ، کينگ پريم، ماله، کاراته باز، عمو جغد شاخدار، شنبه ای...

فوتبال روز آخر يادم نمی ره، دورهايی که تو محوطه می زديم به هوای کينگ پريم، ژانگولر بازيها، جواد بازيها، اچول کشيدن بچه ها ( همه اچول باز بودن )، بازی استقلال که تو سلف دخترا ديديم، راهی که تا ميدون هفت تير پياده می رفتيم، با احمد و حسين، دسته گل، دختر فروشنده هه، اون روز بارونی، که همه رفته بودن تو کلاسها و راهروها، و من قدم می زدم، از خلوت بودن محوطه خوشم اومده بود، اولين روزی که کچل وارد دانشکده شدم، دختر هيزه چه خنده ای کرد، افغانی گفت واقعا ديوونس... اينا هيچوقت يادم نمی ره.

دانشکده اقتصاد خداحافظ... بابی رفت.

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ دی ۱۳۸٢
تگ ها :