بم،فاجعه

زلزله، شيش و سه دهم ريشتر، بم، فاجعه، آوار، مرگ گ گ گ گ... ديوارهای فرو ريخته، عشقهای تباه شده، هواپيمای زخمی ها، بچه ها، خانه ای با خاک يکسان شده، آوار، آوار، آوااااار... به نظرت دقيقا چند نفر همين الان زير آوار گير کردن و دارن خفه می شن؟ چند نفر نمی تونن از جاشون تکون بخورن؟ سه روز عزای عمومی، به نظرت چند نفر همين الان دارن از سرما يخ می زنن؟ چرا؟ چرا اينجوری شد؟ تو می گی اگه براشون پتو بفرستيم به دردشون می خوره؟ کمپوت چی؟ کی می آد همين الان بريم ترمينال سوار شيم بريم کرمان؟ کی می آد بريم؟ فقط نگو کاری از دستمون بر نمی آد، حتما بر می آد، کی می آد بريم؟ فقط يه نفر، يه نفر بياد بريم، خواهش می کنم. ما بايد بهشون کمک کنيم، يه نفر، فقط يه نفر، فقط يکی... خواهش می کنم. باور کن ما می تونيم، اونجا به درد می خوريم، اگه بتونيم يه نفر را از مرگ نجات بديم چی؟ اگه بتونيم يه نفر را تو آخرين لحظه های زندگيش خوشحال کنيم چی؟ اگه به درد خورديم چی؟ تو را خدا بی خيال همه چی شو، وسايلت را جمع کن، پاشو بريم، بايد کمکشون کنيم...

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ٦ دی ۱۳۸٢
تگ ها :