هميشه اوليش بهتر می شه

هميشه اوليش بهتر می شه. تو نمی تونی بفهمی، نمی تونی بفهمی که اوليش بهتر می شه يا نه.

تو خيلی چيزها را نمی تونی بفهمی. نمی تونی بفهمی همه اون چيزی که من تو زندگی دنبالش هستم يه جای گرم و نرم نيست. نمی تونی بفهمی که می شه از همين جای گرم و نرم به فکر کارتن خوابها بود، به فکر گل فروشهای پشت چراغ، که وقتی چراغ سبز می شه، می شينن روی جدول کنار خيابون و با هم حرف می زنن. تا به حال دقت کردی به چهره هاشون؟ ديدی چقدر خسته ان؟ خستگی اونا از کار کردن نيست. اينو می تونی بفهمی؟ خستگی اونا از جنس خستگس منه. اونا خسته ان چون اميدی ندارن، چون کسی را ندارن که دلشون بهش خوش باشه، کسی را ندارن که پشت سرشون وايستاده باشه... اونا از صبح تا شب گل می فروشن، بعد می خوابن، بعد دوباره می فروشن، دوباره می خوابن... مي خوابن، می فروشن، می خوابن، می فروشن... حتی حرکت هم نمی کنن، از صبح تا شب پشت يه چراغ، دور و بر ماشينهای همشکل می پلکن و به آدمهای همشکل گل می فروشن. ما از تکرار خسته ايم رفيق. از اينکه هيچکس نمی فهمه هميشه اوليش بهتر ميشه خسته ايم.

تو هيچوقت نمی فهمی که هميشه اوليش بهتر می شه.

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ٤ دی ۱۳۸٢
تگ ها :