نمايشگاه

فريد، مراد، اتوبوس، پسري كه از ديوار كنار خيابان بالا مي رفت، ايستگاه نمايشگاه، نمايشگاه كتاب، ازدحام، سالنها، غرفه ها، فروشنده هاي غرفه ها، كتابها، محوطه، استخر، بچه مدرسه اي ها، بستني هاي 250 توماني، سيب زميني سرخ كرده، دختري كه مانتوي سفيد پوشيده بود، تعقيب،از اين سالن به اون سالن، نگاههاي چپ چپ، باز هم تعقيب، از رو نرفتن، "اين دفعه دعواش مي كنم"، "مهدي مواظب باش"،" من دعوا شده خدايي هستم"،
وسط سالن، دوستهايي كه ناگهان تنهايش گذاشتند، من،
" ببخشيد مي تونم دو دقيقه وقتتون رو بگيرم؟"
عصبانيت، "نه.......ه "،
" نه؟ "،
با عصبانيت بيشتر:" نه........."،
باران، صندلهاي كثيف من، شلوار سفيد من، دل شكسته من.

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٢
تگ ها :