دلتنگی (شماره ی چند)

ياد روزهايي كه فكر مي كرديم با آمدن سال نو همه چيز عوض مي شود، به خير. ياد وقتهايي كه تغيير كردن و تغيير دادن اينقدر سخت نبود به خير.
حتي حوصله افسوس خوردن را هم ندارم. اصلا" نفهميدم كي اين اتفاقات اتفاق افتاد.



" دل هيچكي مثل من غربت اينجا رو نداره
ديگه حرفاي علاقه همه مردن تو دلم
مثل گنجيشكاي بي لونه و بي جاي محله
ديگه هيچ جا تو درختا جاي من نيست كه برم

با تو بودن خيلي وقته كه گذشته
بي تو بودن مثل مهر سرنوشته
ديگه اسم تو رو هي زمزمه كردن
واسه من نه تو ميشه نه فرقي داره "

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۸ فروردین ۱۳۸٢
تگ ها :