به تو نامه مي نويسم اي عزيز رفته از دست

تقديم به موريس گيب عزيز:
نمي دانم چه بايد بنويسم. هميشه به شما فكر كرده ام، برايتان دعا كرده ام، ولي اين اولين باري است كه برايتان نامه مي نويسم.
امروز كه شنيدم از اين دنيا رفته اي، دلم شكست، ناراحت شدم.
ناراحت شدم، بيشتر از زماني كه آرژانتين شكست خورد، بيشتر از ناراحتي ام براي اشكهاي مارادونا، بيشتر از روزي كه با بهترين دوستم قهر كردم، بيشتر از ...
گيب! من خيلي چيزها را تحمل كرده ام و مي كنم، ولي از دست دادن يك عزيز سخت ترين عذاب دنياست. مي دانم كه ناراحتي شديد من چند روز بيشتر طول نخواهد كشيد ولي اينكه هر دفعه با شنيدن آهنگهاي شما يادم بيفتد يكي از اين سه برادر مرده اند، واقعا" دردناك است.
دلم برايت تنگ مي شود آقاي گيب عزيز.
روز 12 ژانويه، يكشنبه، روزي كه شما مسيحي ها به كليسا، خانه خدا، مي رويد، تو يكراست رفتي پيش خدا.
راستي جزيره آبي را ديدي؟ الان آنجايي؟
مطمئن باش من ميتوانم با چشمهاي بسته ام تو را ببينم. توي جزيره آبي نشسته اي و داري با دوستانت گپ مي زني. دلت براي برادرات تنگ شده، ولي دلتنگي آنجا كه مثل اين دنيا نيست.
من هنوز و هميشه دوست نديده شما هستم. اگر شما اين افتخار را به من بدهيد، اين دوستي براي من از مدال افتخار با ارزش تر است.

هنوز هم منتظرم يك نفر پيدا بشود و اين خبر را تكذيب كند.
با ادب و احترام فراوان ( از نوع بدون چاپلوسي اش، نه مثل نامه هاي اداري.)،
دوستدار شما، مهدي. الف

I've been telling lies
And you forgive me, but my heart still cries
And you can understand
I'm just the man in the middle
Of a complicated plan
No one to show me the sings

  
نویسنده : مهدی الف ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸۱
تگ ها :